
سفری به تفت؛ روایت دو روز میان معلمان
روزهاي 24 و 25 شهريور ماه ميهمان آموزش و پرورش شهرستان تفت بودم . شهري قرار گرفته بر حاشه يك رودخانه فصلي و محصور در كوه هايي كه در همه جاي شهر حضورشان را مانند محافظان مهربان، صميمانه حس مي كني. پر از باغهاي اناري كه افسرده و نگران از ايام خشكسالي چشم اميد به دست و دلبازي آسمان دوخته بودند. مقصود از سفر برگزاري يك كارگاه يك و نيم روزه ارزشيابي كيفي توصيفي براي گروهي از معلمان مدارس ابتدايي اين شهر بود . كارگاه به خوبي برگزار شد و حضور جدي و با علاقه مدعوين نكته مهمي بود كه نشان مي داد كارگاه در مسير خودخوب پيش مي رود . در حين بحثها و گفت و گو ها ايده اي به نظرم رسيد كه در همان جا پيشنهاد كردم پيشنهاد هم مورد استقبال اعضاي كارگاه و هم مسئولين قرار گرفت ايده اين بود كه اعضاي كارگاه تبديل به يك اجتماع يادگيري شوند كه در طي نه ماه سال تحصيلي پيش رو جلساتي حضوري براي تبادل و اشتراك گذاري تجارب با هم داشته باشند هم چنين از طريق فضاي مجازي( پيام رسان واتس آپ) در گروهي با عنوان شوق يادگيري تجارب خود را به اشتراك بگذارند . من نيز در برخي جلسات آنها حضور تلفني داشته و همچنين عضو افتخاري گروه شوق يادگيري مجاري معلمان ابتدايي شهر تفت باشم . اميدوارم كه اين دوستان ايده " ارزشيابي آميخته با ياددهي يادگيري" را در كلاس درس خود پياده و تجربه كنند و تجربه را به اشتراك بگذراند. به گمانم ايده" ارزشيابي آميخته با ياددهي يادگيري " راهكاري براي برون رفت بحران ارزشيابي كيفي توصيفي در دورابتدايي است .
اما تجربه ديگر من در اين شهر زيبا كه به باغ شهر استان يزد معروف است ؛ ديدن بافت سنتي بازسازي شده شهر اسلاميه( فراشاهي يا خوراشه) بود كه در فاصله پنج شش كيلومتري تفت واقع است . بعد از پايان روز اول كارگاه آموزشي به اتفاق يكي از همكاران به اين شهر رفتيم. اين شهر كوچك به داشتن مسجد قدمگاه امام رضا (ع) مشهور است طبق روايتي امام رضا (ع) در سال 195 هجري در مسير رفتن به خراسان در اين مكان نمازي را خوانده است. كتيبه بالا سر محراب و حاشيه داخلي گنبد به خط كوفي نوشته شده است اين نشان مي هد كه مسجد قدمگاه قدمت بسيار دارد. قدمگاه را زيارت كردم و نماز ظهر وعصرم را در آن مكان خواندم جاي كه تا ان لحظه هزاران هزار انسان نماز خوانده بودند و به درگاه خداوند رازو نياز كرده بود و بعد ازمن نيز خواهند داشت
به اتفاق دوست وهمكارم آقاي شباني كه خود از اهالي و عضو سابق شوراي شهر بود قدم زنان از بافت سنتي ديدن كرديم اين بافت سنتي توسط يك مهندس بومي و با مساعدت برخي نهادهاي ملي و بين المللي بازسازي شد ه بود از همه جالب تر زورخانه كوچك اين شهر بود كه جنب حسينيه عمومي شهر قرار گرفته بود به اتفاق چند تن از اهالي وارد ان شديم و دمي در ان نشستيم و در باره قدمت زورخانه صحبت كرديم ظاهرا زورخانه پيش تر حمام عمومي بوده كه در بازسازي هاي اخير به زورخانه با صفا و دوست داشتني تبديل شده است. در ان دقايق كه در زورخانه سپري شد حس خوبي داشتم . گفت و گويي كوتاه با اهالي خونگرم و باصفاي شهرنيز حس خوبم را افزون مي كرد. در ادامه جناب شباني من را به فالوده دعوت كرد اين سفر كوتاه با خوردن فالوده يزدي به پايان رسيد كه شيريني آن را دوچندان كرد.
حضور من در تفت همراه بود با ايام عزاداري محرم مردم اين شهر به داشتن يك سنت متفاوت عزاداري مشهورند . شهر ي كوچك كه داراي هفده محله است در هر محله يكي دو مسجد و حسينيه دارد . همه حسينيه ها در ايام عزاداري فعال هستند حسينه اصلي و بزرگ شهر در در مقابل اداره آموز ش و پرورش شهر واقع است مركز نگهداري يك نخل بزرگي است كه در عصر عاشورا طي يك مراسم با شكوه در فضاي حسينه با حضور همه عزادران گردادنده مي شود. صدا وسيما مكرر از اين مراسم تصاويري پخش كرده است.
شب به اتفاق همكارم در تفت گردشي كرديم شهر زنده بود و مردم در جنب و جوش و موكب ها مشغول پذيرايي بودند در موكبي دمي آسوديم و يك استكان چاي نوشيديم سالها بود كه طعم چاي سنتي هيئتي را نچشيده بودم حس نستالوژيكي داشت. سپس به يكي از اين حسينيه هاي شهر در محله بُرَسّويه تفت رفتيم. از كوچه پس كوچه هاي كاه گلي و قديمي گذر كرديم تا به حسينيه رسيديم مردم در رفت و امد بودند. كوچه هاي منتهي به حسينيه شلوغ و مملو از جمعيت بود اين حسينيه زيبا كه با كاشي كارهاي لاجوردي تزيين شده بود در آن شب ميزبان تمامي هيئت هاي شهر بود هريك به نوبت وارد صحن حسينيه مي شدند و دقايقي را عزاداري مي كردند و جاي خود را به هئيت بعدي مي دادند. ميزبانان نيز مشغول پذيرايي( چاي و نان و سيب زميني) از ميهمانان بودند كه فوج فوج مي آمدند و مي رفتند در آن فرصت كوتاه نيز شاهد عزاداري خاص و ويژه يكي از هيئت ها بوديم اشعار حماسي كه در دستگاه حماسي موسيقي خوانده مي شد و ريتم تند و سنگين زنجير زني شوق انگيز بود . موجي از هيجان را در زير پوستم مي دواند. انتهاي گردش شبانه، خانه معلم شهر تفت يعني استراحتگاهم بود بايد براي يك روز پركار ديگر در كاگاه آموزشي آماده ميشدم
در مجموع در ميان سفرهاي كاري ام به شهر هاي مختلف كشور در ده پانزده سال گذشته سفر به تفت ، از هر نظر، سفري متفاوت بود شهر ي متفاوت را با مردمان بسيار خونگرم و پذيرا تجربه كردم .
نخستین انتشار در کانال تلگرام حکمت تربیت