
ناتوانی گفتوگوی اجتماعی؛ مدرسه کجای این ماجراست؟
یکی از عمیقترین و درعینحال کمتر دیدهشدهترین پدیدههای اجتماعي جامعهٔ معاصر ایران، از دوران قبل از مشروطه و تاکنون ضعف و ناتوانی گفتوگوی اجتماعی میان نیروها، گروهها و جریانهای فکری است؛ اين ناتوانی عموما خود را در قالب قطبیشدن، بیاعتمادی، حذف متقابل و در بزنگاهها در شكل خشونت اجتماعی نیز خود را نشان داده و آشكار ساخته است.
اگر توانايي گفتوگوی اجتماعی را «توانایی شنیدن، فهمیدن و پاسخ دادن به دیدگاههای دیگران در تعاملات اجتماعی همراه با مدارا و به رسمیت شناختن متقابل در راستای منافع جمعی» بدانیم، نگاهی به تحولات و رویدادهای یکی دو سده اخیر ایران نشان میدهد که ناتوانی در گفتوگوی اجتماعی، پدیدهای قابل تامل است. از آغاز دوران جدید جامعهٔ ایران در سطح نخبگان و كنشگران اجتماعي اثرگذار، آنچنان از این توانایی بهطور پایدار برخوردار نبوده اند.از شکافهای دوران مشروطه گرفته تا انسدادهای دوره پهلوی و حتی پس از انقلاب ۱۳۵۷، الگوی غالب در مواجهه با اختلافها، عموماً به جای مفاهمه، به قطبیشدن، انباشت خشم و نهایتاً حذف یا سرکوب انجامیده است. این چرخه آسیبزا نشان میدهد که مسئله ریشهای عمیقتر از تصمیمهای مقطعی سیاسی دارد.
اين «ناتوانی گفتوگوی اجتماعي» با تعريفي كه بيان شد به انباشت نارضایتی پنهان و رادیکالیزه شدن کنشگران و قطبي شدن جامعه و درنتیجه به ايجاد وضعيت شکاف اجتماعی همراه با «تقابل با جلوه حذف و خشونت» بهجای تعامل و گفتگو منجر شده است. عموماً در جريان اين تقابل يكي از جناحها بر ديگري غلبه كرده و به بازسازي و ایجاد نظم مطلوب خود پرداخته است. حاصل اين جريان اجتماعي بازتولید بیاعتمادی اجتماعي است كه خود منشأ تكرار چرخه مذکور شده است.
درهرصورت تکرار اين چرخه آسیب زا در مقاطع مختلف تاریخ ایران نشان میدهد که مسئله صرفاً سیاسی یا سطحی نیست. درست برعکس ریشهای عمیقتر در فرهنگ و سازوکارهای اجتماعی ما دارد؛ زيرا وقتي در سطح نخبگان و كنشگران اصلي اجتماعي، فقر و فقدان چنين توانايي ملاحظه میشود میتوان گفت بهطریقاولی در سطح آحاد جامعه نيز چنين ناتواني شيوع داشته باشد. اگر در شرایط امروزی فضای مجازی را بخشی از صحنه و عرصه زندگی اجتماعی بدانیم نشانه های این ناتوانی در این عرصه زندگی به خوبی هویداست. روشن است که گفتوگوی اجتماعی یک مهارت و یک خصلت ضروري فرهنگی است بهویژه در يك نظام اجتماعي پیچیده و مدرن مانند جامعه معاصر ایران که اهمیت آن را دو چندان می کند .حال بايد پرسيد كه اين توانايي بايد در چه نهادی ایجاد شود تا سرآغازی براي رشد و توسعه آن در سطح آحاد جامعه باشد.
در این خصوص میتوان از منظرهاي مختلفي بحث كرد و تحليلي از عوامل مؤثر در اين وضعيت و اصلاح آن ارائه داد. ابا وجود این میخواهم در اين مجال كوتاه از منظر تربيتي به آن بپردازم. بهطورکلی در تحلیل ها و تبیین ها کمتر به نقش نهادهای تربیتی، بهویژه مدرسه، توجه شده است. هر چند مدرسه در آغاز تحولات معاصر جامعه ما گستردگی و حضور قابل توجهی نداشته است؛ اما از میانه دوره پهلوی به این سو جایگاه و نقش مهمی در جامعه معاصر ایفا کرده است. بر این اساس می توان آن را یک نهاد و متغییر تأثیر گذار در این بحث وارد نمود.
مدرسه مهمترین نهاد رسمی جامعهپذیری است؛ جایی که کودکان ( شهروندان آینده) برای نخستین بار زندگی جمعی سازمانیافته را تجربه میکنند. در بسیاری از نظامهای آموزشی پیشرفته، مدرسه و تربيت مدرسهای بستر و فضایی برای تمرین گفتوگو، کار جمعی، تحمل اختلاف و حل مسالمتآمیز تعارض است. دانشآموزان قاعدتاً در چنين فضاي میآموزند که اختلافنظر امری طبیعی است و میتوان بدون حذف طرف مقابل با آن مواجه شد؛ اما اگر مدرسه خود بر الگوهایی چون تکصدایی، اطاعت بیچونوچرا، رقابت فردی افراطی و مشارکت صوری استوار باشد، نتیجه چیزی جز بازتولید همین الگوها در سطح جامعه نخواهد بود.
ضعف كاركردي مدرسه در ايجاد توانايي گفتگوي اجتماعي و آموزش مهارتهای ارتباطی و مدنی در برنامهٔ درسی رسمی و پنهان، کمرنگ بودن تجربههای واقعی کار گروهی و شوراهای دانشآموزی و غلبهٔ رویکردهای سلسلهمراتبی در مدیریت مدرسه، همگی میتوانند به شکلگیری نسلی منجر شوند که بیشتر به رقابت و تقابل خو گرفته است تا گفتوگو و تفاهم. رفتار نسل نوجوان و جوان ما در مواجهه با بحرانهای اخير نشان میدهد كه چنين ضعفي در آحاد نوجوانان و جوانان نيز وجود دارد.
البته مدرسه تنها عامل در این میدان نیست. ساختارهای سیاسی، رسانهها، نهادهای مدنی و شرایط اقتصادی نیز در شکلگیری فرهنگ گفتوگو نقش دارند. بااینحال، مدرسه نقطهٔ آغاز و بستر حاصلخیزی براي پاشيدن بذر اين توانايي است. جایی که الگوهای تعامل اجتماعی برای نخستین بار در قالبی رسمی و نیمهرسمی تجربه میشوند. اگر این تجربه بر پایهٔ احترام متقابل، مشارکت واقعی و مدارا نباشد، انتظار شکلگیری فرهنگ گفتوگو به صورت پایدار در سطح جامعه چندان واقعبینانه نخواهد بود. مدرسه موقعيت و سكوي اجتماعي مناسب براي تجربه گفتگو است و توسعه سازوکارهای تربیت گفتگویی یک راهبرد اساسی در این راستاست.
پرورش شهروندان گفتوگو مدار میتواند یکی از مهمترین راههای شکستن چرخهٔ تاریخی حذف و خشونت باشد و همچنین موجب توسعه جلوه جمهوريت نظام اجتماعي و سياسي ما خواهد بود. جامعهای که اعضای آن توانایی شنیدن و فهمیدن یکدیگر را داشته باشند، در مواجهه با بحرانها کمتر بهسوی تقابل خشونتآمیز خواهد رفت. مهمترین نقشآفرینی نظام تربيت رسمي و عمومي و بالمآل مدرسه در نظام اجتماعي ما نه كاركرد ايدئولوژيك و سياسي يا علمي آن بلكه اين كاركرد مهم فرهنگي آن است. اگر نظام تربیت رسمی و عمومی (مدرسه) نتواند بستر و موقعيت يادگيري برای تحقق مهارت همزیستی وحدت اجتماعي در عین اختلاف(وحدت در كثرت و کثرت در وحدت ) را فراهم كند، جامعه نیز در بزنگاههای تاریخی بهجای تفاهم، به بازتولید همان چرخهٔ آشنای حذف و خشونت بازخواهد گشت.
جان كلام اینکه ابر چالش ناتوانی در گفتوگوی اجتماعی، پیش از آنکه در خیابانها یا عرصهٔ سیاست شکل بگیرد، در کلاسهای درس ریشه میدواند. اگر مدرسه نتواند آحاد گفتوگو مدار تربیت کند، جامعه نیز در مواجهه با اختلافها بهجای تفاهم، به تقابل روی خواهد آورد؛ لذا بايد در نظر داشت كه در آينده لاجرم بايد يك تحول بنيادي در كاركرد مدرسه را دنبال كرد و آن اين كه باید مدرسه يك نهاد «وحدت بخش و انسجام آفرين» تعریف کرد و آن صرفاً محل انتقال دانش و دنبال كردن منويات ايدئولوژيك حاكميتي تلقی ننمود. مدرسه کارکردی بنیادین در شکلدهی به فرهنگ سیاسی و اخلاق اجتماعی نسلهای آینده بايد داشته باشد.بنابراین، اصلاح نظام تربیت رسمی و عمومی از این منظر نه یک پروژه تزئینی، بلکه یک راهبرد اساسی برای عبور از این ابرچالش تاریخی جامعه معاصر است.
نخستین انتشار در کانال تلگرام حکمت تربیت