ذات نایافته از هستی (بخش دوم)
تربیت اخلاقی

ذات نایافته از هستی (بخش دوم)

سالها درختی تناور با شاخ و برگ فراوان، شاد و بانشاط در همسایگی ما زندگی می کرد. امسال زمستان زیر بار سنگین برفی آبدار کمر خم کرد و شکست. ماموران شهرداری آمدند و شاخه هایش را برداشتند و رفتند تنها تنه ای ستبراز این درخت باقی ماند من از شکستنش شگفت زد شده بودم و برایم این پرسش پیش امده بود که چرا چنین درخت تناوری تاب این بار را نیاورد و با زندگی وداع کرد. روزی به ان سر زدم و در تنه باقی مانده اش خوب نگریستم . با شگفتی دیدم که تنه اش از داخل پوسیده بود. این پوسیدگی درونی توان مقاومتش را در برابر فشار و سنگینی برف، کاسته بود. فهمیدم که اگر از درون پوسیده باشیم تاب تحمل نامرادی ها و سختی ها را نخواهیم داشت. از این رو بیش از این که به بیرون بپردازیم باید به درون خود بپردازیم که مبادا ناتوان شویم. غفلت از خود و صرفا پرداختن به دیگران( بیرون) سرانجامی چنین دارد . یاد سخن سقراط افتادم که پیامبر وار توصیه می کرد ای انسان خود را بشناس. این تجربه فهم من را از پیام سقراط بیشتر کرد بسیاری هستیم که در زندگانی دچار این خطا می شویم به جای اصلاح و بهبود خود فقط به اصلاح وبهبود دیگران می اندیشم. به جای تزکیه خود به تزکیه محیط می پردازیم . چنان سرگرم یاددادن هستیم که یادگیری را فرموش می کنیم. چنان مشغول بسط نیکی در بیرون هستیم از این که بدیها در درونمان سفره گسترده اند، غافل می شویم .در حالی که توسعه خوبی از درون به بیرون است.

کی تواند که شود هستی بخش.

افسوس که این خطر در کمین جوامع و ملت ها هم هست. جوامع و ملتهایی که رسالت اصلاح امور بشر و ملتهای دیگر برای خود قائل هستند و به این رسالت سرگرم می شوند ناگزیراز اصلاح و توسعه و تعالی خود غافل می شوند واز درون ضعیف شده ، ناتوان می شوند. آنها روزی در برابر ناملایمات اگر نشکنند، کمر خم خواهند کرد.

نخستین انتشار در کانال تلگرام حکمت تربیت

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی رایانامهٔ شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.