تربيت اخلاقي محيط يا محاط
تربیت اخلاقی

تربيت اخلاقي محيط يا محاط

دکتر محمد حسنی عضو هیئت علمی پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش

نسبت تربيت اخلاقي با ديگر ساحت هاي تربيت پرسشي قابل تاملی است. در اين ميان ساحت هاي مختلف تربيت نسبت تربيت اخلاقي و تربيت در ساحت ديني از موضوعات مهمي است كه پاسخ ان مي تواند به جهت گيريهاي تربيتي متفاوتي در نظام تربيت رسمي و عمومي منجر شود. چند نسبت را مي توان بين دو تربيت اخلاقی و تربیت دینی در نظر گرفت. يك گونه از نسبت بين تربيت اخلاقي و ديني ، نسبت محاط شده تربيت اخلاقي در تربيت ديني است. تربيت اخلاقي در اين نسبت، بخشي از تربيت ديني ديده مي شود. عموما در كشورهايي كه سنتهاي قوي ديني بر آن حاكم است اخلاق بخشي از تعاليم دين محسوب شده و در كنار اعتقادات و احكام به عنوان جزيي از دين ارائه مي شود. در ادیان ابراهیمی و سایر ادیان مانند بودایی نیز رابطه قوی بین اخلاق و تعالیم دینی وجود دارد. در اين نسبت بين تربيت اخلاقي و تربيت ديني، تربيت اخلاقي موضوع مستقلي نيست و اخلاق ورزی بخشي از سلوك دين ورزانه محسوب مي شود. به این معنا که تربيت اخلاقي تنها از طريق تربيت ديني محقق مي گردد. اين شكل از تربيت اخلاقي در كشور ما و بسياري از كشورهاي اسلامي سابقه نسبتا طولاني دارد.

یکی از ساحتهای تربیت در صورت بندی های نظری مبانی نظری سند تحول بنیادین در آموزش و پرورش، ساحت تربیت دینی و اخلاقی است که با عنوان" ساحت تربیت اعتقادی ، عبادی و اخلاقی" آمده است.

شايان ذكر است كه انتخاب عنوان "‌اعتقادي، عبادي و اخلاقي " موهم اين معناست كه اين ساحت در واقع همان ساحت تربيت ديني است . زيرا كه طبق يك ديدگاه، موضوعات محتوايي دين شامل گزاره هاي ناظر به اعتقادات، احكام عبادي و آموزه هاي اخلاقي است. بنابر اين تقسيم بندي مي توان چنين برداشتي را داشت كه اين ساحت كه با عنوان " اعتقادي، عبادي و اخلاقي" نام گذاري شده است، منحصرا ديني است. دلالت اين برداشت چنين است كه تربيت اخلاقي محاط در تربيت ديني است و وجهی از وجوه تربیت دینی است. این برداشتي كه در تدوين اهداف تربيت در ساحت اعتقادي عبادي و اخلاقي كه اخيرا براي تصويب نهايي در صحن شوراي عالي آموزش و پرورش آماده شده نمود يافته است. در اين يادداشت سعي مي شود در باره اين اهداف بحثي و نقدي صورت گيرد. قصد من اين است كه نشان دهم اين عنوان ساحت نبايد به اين معنا گرفته شود كه اخلاق امري کاملا درون ديني است . درست برعکس اهداف تربيت اخلاقي خود موضوعیت دارد ولذا وجه اخلاقی شخصیت انسانها لزوما وابسته به وجه دینی و دینورزی شخصیت آنها نیست. شایان یاد اوری است که اهداف در هر شش ساحت تعريف شده در مباني نظري سند تحول صورت بندي شده است آنچه كه در اينجا مورد بحث است صرفا اهداف ساحت اعتقادي عبادي و اخلاقي است.

اهداف تربيت ساحت اعتقادي عبادي و اخلاقي صورت بندي شده، به نحو پیش رونده در چها دوره ابتدایی اول و دوم و متوسطه اول و دوم تدوین شده است در هر دوره يك هدف ويژه وجه اخلاقي در این ساحت نظر گرفته شده است. بعد اخلاقي اهداف ساحت مذكور به اين صورت در چهار سطح يا دوره تعريف شده است.

1. دوره اول ابتدايي: با شناخت روش زندگي و آموزه های اخلاقی پیشوایان دینی(ادب، راستگویی، نظم،پشتکار) ،تأثیر آن را دررفتار خود نشان دهد.

2. دوره دوم ابتدايي: با مطالعه روش زندگي و آموزه های اخلاقی پيشوايان ديني (عزت نفس، تکریم والدین، احترام به دیگران، وفای به عهد) و شناخت احکام مورد نیاز، الگوهايي را برای عمل صالح شناسايي کند و در زندگي به كار گیرد.

3. دوره اول متوسطه : با بررسی گفتار و سیره پيشوايان ديني (حق الناس،کرامت نفس، جدیت، قانون گرایی، امرار معاش ، وطن دوستی) ملاك‌هايي را براي برنامه زندگي شخصي و اجتماعی خود انتخاب و با عمل به آنها، ميزان تأثير آن را ارزيابي کند.

4. دوره دوم متوسطه : با الگو گیری از سیره پيشوايان ديني، نقش ايشان را در احياي دين و ترسيم آينده بشريت (جامعه عدل مهدوی : عدالت خواهی، ظلم ستیزی، صلح جویی ) تبيين كند و دلالت‌هاي آن را در موقعيت‌هاي مختلف زندگي فردي و ‌اجتماعي به كار گيرد.

ملاحظه این اهداف چنین برداشتی را در ذهن خواننده برمي انگيزد كه وجه اخلاقي اهداف اين ساحت در تربيت اعتقادي و عبادي (ديني) محاط شده است، به اين‌صورت كه تربيت اخلاقي موكول شده است به شناخت و فهم متون دینی در باره اخلاق و عمل به آنها. تدوين كنندگان با اين گونه صورت بندي اهداف تربيت اخلاقي، نشان داده اند كه نگاهي جدي به رويكرد تربيت اخلاقي محاط شده در تربيت ديني دارند. يعني آنها از عنوان ساحت" اعتقادي ، عبادي و اخلاقي" چنين برداشت كرده اند كه تربيت اخلاقي در واقع همان آموزش محتواي اخلاقي دين است.

اما آنچه موجب جنبش ذهني و طرح پرسش است. چرايي و منطق همين محاط كردن تربيت اخلاقي به تربيت ديني و برداشت آنچناني از عنوان ساحت است. تربيت اخلاقي محاط شده در تربيت ديني كه در نسخه جديد اهداف تربيتي ملاحظه مي‌شود اين پرسش انتقادي را برمي‌انگيزد. به‌نظر من ديدگاه "تربيت اخلاقي محاط شده در دين" ديدگاه قابل نقدي است. درست برخلاف اين رويكرد تربيت اخلاقي، تربيت اخلاقي محيط بر سایر ساحتهاي تربيت، نسخه مناسب تري براي تربيت اخلاقي به نظر می رسد و براي حمايت از مدعاي خودم در مجال كوتاه سعي مي كنم چند دليل فلسفي، نقلي و علمي را اقامه نمايم.

اصولاً كساني كه براين باورند كه تربيت اخلاقي امري درون ديني است يا اين كه ثمره يك تربيت ديني است چنين مي‌انديشند كه گزاره‌هاي اخلاقي امري دين بنياد است و از ناحيه دين تأسيس شده است اين سخن همان ديدگاه متكلمين اشعري است كه ادعا مي‌كردند حسن و قبح، شرعي و الهي است. يعني حسن و قبح اعمال متكي بر اراده شارع است نه امري ذاتي اعمال كه توسط عقل شناخته و فهم مي‌شود هر آنچه خداوند فرمان دهد حسن و از هر چه نهي كند قبح است. بنابراين تنها راه شناخت حسن و قبح اعمال (حتي اخلاقي) مراجعه به منابع شرعي است. از اين رو تربيت اخلاقي امري كاملاً وابسته و محاط در دين و آموزه‌هاي ديني است. در واقع استدلال و دعوت به اخلاق با دلایل دینی و شرعی باید صورت گیرد. از این رو رویکرد تربیت اخلاقی محاط شده در دین، روش و نوع تبیین آموزه های اخلاقی را نیز تعیین می کند.بر این اساس کیفیت اخلاق مداری یک فرد یا گروه به کیفیت دینداری و باورهای دینی آنها گره می خورد. بنابر اين تحليل اگر به محتوای اهداف ساحت تربیت اعتقادی ، عبادی و اخلاقی نگاه کنیم خواهیم دید که رويكرد تدوين كنندگان اهداف ساحت تربيت اعتقادي، عبادي و اخلاقي به لحاظ نظري ريشه در افكار اشاعره دارد.

در حالي كه در مقابل اين گروه، متكلمين متعزلي يا اماميه قرار دارند كه بر ذاتي بودن حسن و قبح اعمال و امور و عقلي بودن آن پافشاري مي‌نمايند به باور آنها هر چه حسن و نيك است خداوند به آن فرمان مي‌دهد. حسن و قبح اعمال در ذات آنهاست و عقل قادر به كشف و فهم است آنهاست براساس اين ديدگاه و درست برعكس ديدگاه اشعري تربيت اخلاقي ماهیتا فراتر از دايره تربيت ديني قرار می گيرد زيرا كه گزاره‌هاي اخلاقي عقل بنياد هستند و لذا تربيت اخلاقي در عين اين كه با دين مرتبط مي‌شوند یعنی مورد تایید دین هستند به نحو مستقل و جدا از دين هم موضوعیت دارند. از این رو در مقام تربیت، تربیت اخلاقی می تواند مستقل از تربیت دینی نیز صورت گیرد. زیرا استدلال برای دعوت افراد برای ورود به ساحت اخلاقی زندگی لزوما نیازمند ارتباط با تعالیم دین نیست.اما تعالیم دینی و باورهای ایمانی اخلاقی بودن دینداران را تشدید می نماید. یعنی برای ورود به ساحت اخلاقی زندگی نیازمند عبور از ساحت دینورزی نیستیم.

البته ممكن است كساني چنين موضعي را سكولايزه كردن( دنیوی کردن) اخلاق تلقي نمايند. اما هر عنواني به اين تعبير داده شود به هر حال موضع حسن و قبح عقلي ارزش‌هاي اخلاقي به ما اين پيام را مي‌دهد كه اخلاق مستقل از دين و آموزه‌هاي ديني (اعتقادات و احكام عبادي) موجودیت دارد و تربيت اخلاقي محاط در دين و آموزه‌هاي ديني نخواهد بود. با توجه به اين كه مواضع كلامي شيعه به ديدگاه معتزله نزديك است مي توان گفت اين رويكرد تدوين كنندگان اهداف ساحت اعتقادي عبادي و اخلاقي با مواضع فلسفي و كلامي ما نزديك نيست. ضمن این که مرحوم علامه طباطبایی در نظریه ادراکات اعتباری خود بین دو گروه معتزله و اشاعره موضع سومی را اتخاذ کرده است که این موضع نیز از تربیت اخلاقی محاط شده در دین نیز حمایت نمی کند. زیرا که از نظر ایشان ارزشهای اخلاقی اموری اعتباری هستند که اعتبار آنها از عقل عملی بر می آید نه عقل نظری. از این رو اخلاق ذاتا امری درون ديني نيست. بر اساس این بحث می توان چنین نتیجه گرفت که نسبت اخلاق و دین نسبتی تاییدی است، نه تاسیسی.

استدلال ديگری را طرح می کنم كه كم و بيش تابع استدلال فوق است. این استدلال ناظر است به ايده اطلاق( مطلق بودن) ارزش‌هاست. در واقع اگر اطلاق ارزش‌هاي اخلاقي مفروض گرفته شود در نتيجه این ارزش‌هاي اخلاقي امري درون ديني نخواهند بود با اين توضيح كه اگر ارزش‌هاي اخلاقي (حداقل بخشهايي از ارزش‌هاي اخلاقي) امري مطلق و نامشروط هستند که وابستگی به شرایط زمانی و مکانی و فرهنگی خاصی ندارند لذا مي‌توان گفت كه ارزش‌هاي اخلاقي امري درون ديني نيستند بلكه به صورت نامشروط به همه زمانها و مكانها، فرهنگها، ادیان و جوامع قابل تسري است و انسان‌ها در همه زمان‌ها و مكانها با عقل خود يا هر توانايي ديگر اين ارزش‌هاي اخلاقي را درك و فهم كرده و عمل نموده‌اند اگر ارزش‌هاي اخلاقي را امري درون ديني و تاسيس شده از ناحيه دين بدانيم اطلاق ارزش‌ها مخدوش مي‌شود و قابل دفاع نخواهد بود به ويژه براي انسانهايي كه خارج از آن دين هستند. از اين رو تربيت اخلاقي بر بنياد ارزش‌هاي مطلق اخلاقي لزوما درون ديني نيست و نمي‌تواند محاط در تربيت ديني باشد. هر چند بی راه نیست که بتوانیم از آموزهای دینی برای تقویت و تعمیق ارزشهای اخلاقی بهره برد

يكي از پرسشهايي كه در علم كلام مطرح بوده و موجب بحثها ي زيادي است اين پرسش است كه به چه دليل خدا بايد پرستيده شود؟ به بيان ديگر به چه دليلي مي‌توان انسانها را به پرستش خداوند دعوت كرد؟ مناقشاتي و اختلاف نظرهایی در پاسخ به اين پرسش موجود است يكي از دلايلي كه در علم كلام براي ضرورت پرستش خداوند و ورود به ساحت دين و دينورزي مي‌توان طرح كرد، دليل اخلاقي است. براساس اين ديدگاه، اخلاق حكم مي‌كند و ما را دعوت مي‌كند كه در ساحت و سپهر دينداري قرار گيريم. بنابر اين استدلال، اخلاق مقدم بر دين است. ديدگاه كي ير كگرد فیلسوف اگزیستانسیالیست دانمارکی در خصوص سپهر هاي سه گانه زندگي( حسی، اخلاقی و دینی) ديدگاه‌هاي كانت در باره متافیزیک اخلاقی پشتيبان اين معنا است. در هر صورت بر اساس این نگاه و دیدگاه ، اخلاق ما را در ساحت دين قرار مي‌دهد. اين بدان معنا نيست كه ورود به ساحت دينداري يعني وداع با اخلاق. درست برعكس ورود به ساحت دينداري يعني تشديد بعد اخلاقي زندگي دينورز. دلالت استدلال فوق براي دينداري اين است كه اخلاقي بودن مقدمه لازم بر دينداري است لذا تربيت اخلاقي اعم از تربيت ديني است.

اما مي‌توان براي دفاع از استقلال نسبی تربيت اخلاقي از تربيت ديني برخي دلايل جامعه‌شناختي هم مطرح كرد. محاط كردن تربیت اخلاقی در تربیت دینی يعني ديني كردن همه ظرفيت اخلاق، موجب مي‌شود كه گروهي از آحاد جامعه كه ديندار نيستند يا ايمان مذهبي متزلزلي دارند در وظايف اخلاقي آنها هم تزلزل ايجاد شود. ظرفيت‌هاي اخلاقي وجودشان معطل مانده و رشد ننمايد. از آنجا كه اخلاق يكي از سرمايه‌هاي اجتماعي است كج رفتاري اخلاقي در جامعه رشد پيدا كند. در حالي كه نوسان در باور و ايمان مذهبي نبايد موجب نوسان در گرايش به اخلاق و رفتارهاي اخلاقي شود. اگر در جامعه، اخلاقي حاكم نباشد دين هم نمي‌تواند در جايگاه واقعي‌اش قرار گيرد.

در مجموع از دلايل فوق مي‌توان چنين نتيجه گرفت كه تربيت اخلاقي را نبايد در تربيت ديني محاط كرد بلكه درست برعكس به دليل اهميتش در مناسبات اخلاقي و هم‌چنين نقش ارزنده‌اي آن براي تقويت ساحت دينداري حيات دارد. به‌صورت محيط بر سایر از تجارب يادگيري در مدرسه مورد ملاحظه قرار داد به‌گونه‌اي كه در تمامي تجارب يادگيري حوزه‌هاي مختلف يادگيري در مدرسه اخلاق حضور پررنگ و جدي بايد داشته باشد. حتي ملاك‌هاي اخلاقي بر چگونگي مناسبات يادگيري در فرصت‌هاي يادگيري حاكم، جاري و ساري باشد از اين طريق دانش آموزان ارزشهاي اخلاقي را در تجربه زندگي مدرسه اي خود درك و فهم مي كنند. اين كار به غناي محيط براي توسعه درك و فهم اخلاقي و بالمال درک و فهم دینی دانش آموزان كمك مي كند. بنابراين دليل، نحيف كردن اخلاق از طريق محاط كردن آن در تربيت ديني براي كليت جامعه سودمند نيست.

نخستین انتشار در کانال تلگرام حکمت تربیت

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی رایانامهٔ شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.