قناري هاي در همان شرايطي رشد يافته اند كه گنجشكها و كبوترها رشد كرده اند
عدالت آموزشی

قناري هاي در همان شرايطي رشد يافته اند كه گنجشكها و كبوترها رشد كرده اند

دكتر محمد حسني " عضو هيئت علمي پژ‍وهشگاه مطالعات آموزش و پرورش"

باورها و عقاید یکی از ساحت های مهم و اساسی وجود هر انسانی است. این باورها می تواند منشاء بسیاری از کردارها و گفتارهای ما باشد. براي هر نظام و جامعه ای هم وجود همین باورهاي مشترك قابل تصور است. اين باورهاي مشترك منشا بسياري از هنجارهاي و ارزش هاي هر جامعه اي محسوب مي شود. صواب و ناصواب بسياري از اعمال انسانها و جوامع به اين باورهاي بر مي گردد. یک شخصیت پویا و هم چنين يك جامعه پويا باید مدام باورها و عقاید خودش را نقد و بازنگری نماید. تا از بروز اعمال نادرست و غلط خود پيشگيري نمايد. خود شناسي هم ناظر است به شناسايي، اصلاح و تصفيه مستمر و پيوسته اين باورها در دو قلمرو فرد و جامعه است. سخت ترين و پرهزينه ترين تلاش براي بازنگري در باورها ، به باورهاي سخت تر و ريشه دار برمي گردد. باورهايي كه بسيار مورد ارج و احترام هم قرار مي گيرند. مانند اسطورها. اسطوره هاي جوامع باورهاي ریشه داری هستند که ممکن است ریشه در برخی وقایع و رویدادهاي كهن گذشته داشته باشند.

نظام آموزشی هم با همه اجرا و مولفه هایش به مثابه یک کل دارای باورهایی است. بسیاری از اعمال (برنامه ها ،طرحها ، اقدامات نظام آموزشي ، چگونگي برخورد با چالش ها و مشكلات و ….) نیز ناشی از این باورها و عقاید است. در نظام آموزشی ما باورهایی وجود دارند که شبیه اسطوره ها هستند. این باورهای اسطوره ای چنان قوت و تداوم دارند که به سختی می توان با آن در افتاد. يعني حتي مي تواند براي فرد و جامعه هم پر هزينه باشد.

اما بايد پذيرفت که گاه از ناحیه این باورهاي شبه اسطوره ، نظام آموزشی آسیب می بیند و از پویایی به دور می ماند بنابراین نیازمند آنیم که مدام اسطوره شناسی کنیم چون اسطوره ها پیوسته شکل می گیرند و تداوم می یابند. یعنی اسطوره شناسی تربیتی باید داشته باشیم.

یکی از باورهاي اسطوره ای تربیتی باور به ضرورت ايجاد شرايط ويژه و فوق العاده و متمایز( مجزا) براي پرورش تیزهوشان يا استعدادهاي درخشان است. بر اساس اين باور، كودكان تيزهوشي وجود دارند كه نیازمند آموزش ویژه در شرايط جدا سازي شده هستند. اين باور از سالهاي دور در بين جوامع شكل گرفته است اما در ايران از سالهای اول انقلاب اسلامي شكل گرفت و منجر به تاسیس و گسترش مدارس تیزهوشان يا همان سمپاد و در سطوح راهنمایی و متوسطه (متوسطه اول و دوم فعلی) شده است. روز به روز بر تعداد آن افزوده شده و خانواده هاي بيشتري متقاضي آن شده است.

سمپاد مدارسی هستند که با بودجه عمومي و با امکاناتي کاملاً متفاوت از مدارس معمولی كه در آنها فراهم شده است، تلاش مي كند دانش آموزاني كه تيزهوش شناخته مي شوند يا برچسب تيز هوشي به آنها زده شده است جذب و تربيت نمايد. اين ساختار ويژه آموزشي براي جامعه و خانواده ها جذابيت زيادي دارد. از اين رو اين در تار و پود نظام آموزشي به تشكيلاتي جاافتاده و مقبول تبديل شدند. اما اين جا افتادگي فرهنگي نبايد مانع نقد و بازنگري در اين باورهاي سخت شده باشد

در افتادن نظري با اين مساله خود نیازمند بحث و پژوهش بسیار پیچیده و طولانی است با وجود اين در مجالي کوتاه می خواهم ، نقدي بر تفكرات پشتيبان اين تشكيلات آموزشي داشته باشيم. هرچند کنده پر روز و ستبر این باور شبه اسطوره ای اخيرآ تكاني خورده است و شك و ترديدهاي جدي در جامعه نسبت به صحت اين باور تربيتي گسترش يافته است. شواهد و رويدادهاي موجود نشان مي دهد كه از جنبه عملي و اجرايي مواجهه با اين جريان كه گروه ها و طبقات قدرتمند جامعه از آن به شدت حمايت نيز مي كنند كار ساده اي نيست. اما در مقام نظر اين امكان وجود دارد كه آسوده از برخي دغدغه هاي عملي و شايد سياسي به بررسي و نقد اين انديشه پرداخت.

به گمانم محل نزاع عدالت است. در واقع پرسش اساسي اين است كه ايا اين مدارس مصداق عدالتند يا مصداق بي عدالتي؟ من ادعا مي كنم كه اين مدارس در شرايط كنوني كشور، مصداق بي عدالتي هستند. زيرا که فراهم کردن فرصت های ویژه و پرهزينه آموزشي با بودجه عمومی برای كودكاني كه تصور مي شود که هوش بالايي دارند می تواند به نابرابری فرصت های دسترسی به مزیت های اجتماعی( آموزش و تربيت با كيفيت) منجر شود. نابرابري آموزشي كه اين مدارس به آن دامن مي زنند منجر به نوعي تبعيض رنج‌ آور مي شود.

در این الگو از عدالت آموزشی نظام تربیت رسمی و عمومی مبنای خود را بر تحقق و توسعه ویژگی ها مشترک انسانی قرار می دهد. برای این منظور، فرصتهای آموزشی با کیفیت حداقلی ( استاندارد) را برای تمامی احاد جامعه فراهم می کند. از آنجا که بروز توانایی های خاص و ویژه افراد بر پایه شکل گیری توانایی های مشترک انسانی است بنابر این، حق تقدم با مشترکات( توانایی های ضروری پایه و مشترک انسانی) و برابری فرصتهاست . اما در عین حال به لحاظ زمانی نمی توان تقدمی تاخری برای بروز تفاوتها قائل شد لذا نباید از تفاوتها هم غفلت ورزید . اما این توجه به تفاوتها نباید به سیاست عمومی سازی کیفیت آموزشی خدشه ای وارد سازد یعنی باید به گونه ای تفاوتها مورد ملاحظه قرار گیرد که اخلاقی و بدون جداسازي صورت پذيرد. طرح شهاب بر اين مبناي نظري و تصور از عدالت و برآمدگي طبيعي افراد با استعداد در شرايط برابر كيفي استوار است. طبيعت براي قناريها شرايط ويژه اي فراهم نكرده است. قناري ها در همان شرايطي رشد يافته اند كه گنجشكها و كبوترها رشد كرده اند.

اين مدارس بر اساس تصوري از عدالت بنا گرديده است. در اين تصور، عدالت عبارت است از رعايت تفاوتها و ملاحظه استحقاقها. بر اساس اين تعريف، در مسير تحقق عدالت بايد تفاوتهاي فردي استحقاق يا ظرفييت هاي طبيعي( استعدادهاي) افراد مبنا قرار گيرد و بها داده شود و هر فرد متناسب با وي‍ژگي هايش از توجه و امكانات متناسب بهره مند شود. مصداق تصور فوق، اين است كه كساني كه باهوش و متفاوت از متوسط افراد هستند بايد از امكانات ويژه برخودار شوند و آدمهاي با هوش متوسط از امكانات معمولي. لذا چنين تصوري از عدالت پايه و مبناي شكل گيري مدارس تيز هوشان يا سمپاد است.

در نقد اين تصور بايد گفت كه اولاً اين تعريف، اين واقعيت را ناديده مي گيرد كه استحقاق ها كه همان ظرفيتهاي طبيعي و ذاتي هستند در جريان تحقق و حیات مستحق، قبض و بسط مييابند. يعني شرايط اجتماعي مي تواند در قبض و بسط ظرفيتها يا استعدادهاي افراد موثر باشد. پيشيني بودن ظرفيتها يا استعداد ها بدون ملاحظه شرايط بيروني و دورني تحقق ظرفيتها فرضي است كه توسط برخي متفكران معاصر رد شده است. از جمله شفلر فيلسوف تحليلي كه دركتاب خود " در باب استعداد آدمي " ايده اي ديگر را در مقابل تعبیر ارسطویی ظرفيتها و استعدادها پيش مي كشد. او با طرح ايده استعداد بسيط،‌نظريه پيش بنياد بودن استعداد هايِ مشخص را نقد مي كند. هم چنين شواهد تجربي از جمله تحقيات در باره هوش نشان مي دهد كه هوش افراد به ميزان قابل توجهي تابع شرايط و موقعيت هاي زندگي است. به سخن دیگر نوعی عدم تعیین بر ساحت استعدادها حاکم است.

دوم اندازه گيري و شناسايي ظرفيتها و استحقاق هاي پيش بنياد (استعدادها) است. حتی اگر بپذیریم که استعدادها از پیش تعیین یافته اند اما به سختي مي توان پذيرفت كه بتوان با ابزار نسبتا دقيقي (به فرض پيش بنياد بودن استعدادها) را اندازه گيري نمود و بالمال مستعدين را شناسايي و در معرض آموزش ويژه قرار داد. ابزار روا و معتبری برای این مقصود وجود ندارد. راهی جز اين وجود ندارد كه اجازه داد همه انسانها در معرض تجارب سازنده قرار گرفته و در شرايط و موقعيت هاي غني شده، بروز و ظهور توانايي هاي انسانهاي مستعد را شاهد بود.

سوم اين كه نظريه استحقاق در تبيين عدالت اجتماعی مي تواند در دست قدرتمندان به ابزاري براي بي عدالتي تبديل شود. با برچسب زني به افراد يا خريد و فروش برچسب ها در بازار مكاره جامعه، به بي عدالتي در جامعه دامن بزند.

در مقابل اين تصور، تصور ديگري از عدالت وجود دارد. بر اساس ان ، پايه و اساس عدالت در برابري فرصت هاست نه تمايز فرصتها. بنابر اين تصور و فيلسوفاني كه به اين تعريف از عدالت باور دارند. در ذات و نهاد مفهوم عدالت برابري نهفته است. برابري در يك جامعه انساني به اين معناست كه بايد مزيت هاي اجتماعي به گونه باشد كه همگان فرصت برابر براي دسترسي به آن را داشته باشند. نبايد به بهانه تفاوتها، حتي طبيعي، مزيت هاي اجتماعي براي گروهي اسان ياب و براي گروهي سخت ياب و يا غير ممكن باشد. اين موضوع در زمينه تربيت رسمي و عمومي( آموزش و پرورش) كه در عصر حاضر مبناي دست يافتن به موقعيت هاي اجتماعي است نيز بايد به صورت جدي رعايت شود. برابري به عنوان پايه و اساس برقراري عدالت ايجاب مي كند كه جامعه از برقراري حداقل فرصتهاي تربيتي با كيفت(استانداردهاي آموزشي) براي تمامي آحاد اطمينان حاصل نمايد. نخبه گراياني چون افلاطون هم در تبيين نظام آموزشي عادلانه ، به برابري فرصتهاي آموزشي براي همه آحاد جامعه صرف نظر از وابستگي طبقاتي،نظر دارد. در نظام آموزشي پيشنهادي افلاطون نخبگان در مسير طبيعي و در بستر عمومي امكانات برابر آموزشي بروز و ظهور مي يابند. به زبان افلاطون فلز وجودی افراد در جریان و بستر برابر تربیتی ظهور و بروز پیدا می کند

بر اساس اين تصور از عدالت، جامعه اي كه از فقر امكانات آموزشي در بسياري نقاط كشور براي فرزندانش در رنج و تعب است تشديد تمايز فرصتها براي گروهي( كه حتي اگر فرض كنيم تيز هوش يا درخشان به معناي دقيق هستند) غير اخلاقي است.

روشن است كه توجه ويژه به كودكان كم توان (ذهني، جسمي و…) و ايجاد مدارس ويژه براي آنها، ماهيتا با مداس سمپاد متفاوت است. زيرا كه اين مدارس ويژه براي اين منظور ايجاد شده اند كه فرصتهاي برابر آموزشي را براي آنها فراهم كنند تا آنها به كسب حداقل شايستگيهاي ضروري براي زندگي مستقل دست يابند. زيرا تصور بر اين است كه به دليل شرايط ويژه اين گروه از كودكان ضعیف و ناتوان از نظر طبیعی، جداسازي حداقلي براي فراهم كردن فرصت برابر ضرورت دارد. اين كار ،‌در تبيين هاي فلسفي از عدالت به مثابه برابري به تبعيض مثبت مشهور است. بر این اساس تبعیض مثبت برای تحقق برابری ضرورت دارد.

بر اساس اين استدلال، نظام آموزشی بايد تلاش کند تا امکانات و فرصتهای با کیفیت مقبول را برای همه صرف نظر از استعداد و ویژگی های فردي( استعدادها) خانوادگي، قومي و طبقاتي و… فراهم سازد. زماني كه از توزيع نسبتاً برابر اين فرصتهاي آموزشي با كيفيت مقبول اطمينان حاصل نشده است. توجه وي‍ژه به استعداد هاي خاص( به فرض وجود) نادرست است.

در راستاي همين تصور از عدالت و براي دفاع از حذف سمپاد از ساختار نظام تربيت رسمي و عمومي استدلال ديگري را مي توان اقامه كرد. توسعه فرصتهاي برابر با كيفيت براي عموم آحاد جامعه، مزيت و بهروري اجتماعي بسيار بيشتري دارد تا سرمايه گذاري بر روي استعدادهاي خاص . روشن است سعادت و نيكبختي يك جامعه بر دوش عموم افراد با لیاقت است نه محدود انسانهاي نخبه با كفايت.

نكته حساس و اساسي تر اين است كه در ميانه اين بخش عظيم كودكان و نوباوگان كه در شرايط بسيار ضعيف و امكانات اندك آموزشي درس مي خوانند بسيارافرادي وجود دارد كه در اين شرايط نامساعد و گاه آسيب زا، جوانه نزده خاموش مي شوند و جامعه از داشتن آنها محروم مي شود. مشكل جايي شدت مي گيرد كه فقر امكانات آموزشي براي گروه بي شماري از افراد به ايجاد و توسعه كجروي هاي اجتماعي منجر مي شود كه آثار وخيمي براي جامعه به همراه دارد. توجه به پرورش تعداد اندكي از آحاد جامعه موجب توليد بخش گسترده اي از افراد اسيب رسان مي شود به گونه اي كه جامعه براي جبران آن هزينه هنگفتي را متحمل مي شود. اگر از اين منظر نيز به موضوع نگاه كنيم غير اخلاقي بودن آن كاملا آشكار است. در حالی که هزاران هزار کودک این مرز و بوم از حداقل های آموزش با كيفيت برخوردارنيستند چرا باید تعدادی خاص كه برچسب باهوش خورده اند از امکانات کاملاً متمایز برخوردار باشند. من عمداً از اصطلاح بر چسب استفاده مي كنم. زيرا كه روشهاي گزينش مدارس سمپاد با نظريه های جديد هوش نيز حتي ناسازگار بوده و تصور مخدوشي و قابل نقدي از هوش و استعداد مبناي گزينش خود قرار داده اند كه جز برچسب نام ديگري نمي توان بر آن نهاد. از اين رو عمومي سازي امكانات با كيفيت آموزشي تنها راهبرد براي توسعه پايدار است. در واقع توسعه پايدار از اين طريق قابل تحقق است. تا هنگامي كه جامعه از اين عمومي سازي كيفيت آموزشي فارغ نشده است توجه و سرمايه گذاري روي افراد باهوش آسيب زا ست.

شايد در يك تصور و تبيين ديگر از مفهوم عدالت بتوان تركيبي از دو معناي يادشده يعني ملاحظه تفاوتها و برابري فرصتها را ارئه داد. تكاپوي تلفيق در تعبير از عدالت، ما را به سمت تعبيري تشكيكي و ذو مراتبي از مفهوم عدالت پيش مي برد. اين تعبير از عدالت در مباني نظري سند تحول بخش فلسفه تربيت رسمي و عمومي بيان شده است. در این نظریه یا الگوی برای عدالت آموزشی در مفهوم عدالت هم برابری نهفته است هم تفاوت. برابری بر شکل گیری جنبه های مشترک انسانها برای تحقق یک جامعه سالم توجه می کند . لذا در برنامه ریزهای ها اولویت با فراهم کردن فرصتهای برابر است تا عموم انسانها بتواند ظرفیتهای مشترک خود را در عرصه اجتماع را محقق نمایند. و سپس در همین شرایط فرصتهای برابر است که به خودی خود تفاوتها نیز بروز می نماید و آشکار می شود. یعنی تنوع و تفاوتها به نحو اخلاقی تری در شرایط برابر بروز می کند. طبق اين جريان تحقق عدالت در جامعه با برابري فرصتها آغاز مي شود و در جريان تشديد عدالت به سمت ملاحظه تفاوتها ها حركت مي كند.

البته اين سخن بدان معناست كه به استعدادهاي ويژه توجه نمی شود. بلکه به نحو طبيعي و اخلاقي تري به استعدادها در اين الگوی عدالت آموزشی نيز مورد ملاحظه قرار می گیرند به اين صورت كه به خودي خود در توسعه و عمومي سازي فرصتهاي با كيفيت آموزشي، استعدادها نيز سر بر مي آورند. يعني خود را نشان مي دهند آنگاه است كه جامعه به اين استعدادها توجهي نيز مي كند. به سخن ديگر راهبرد برخاسته از چنين تصوري از عدالت همانا عام گرايي كيفيت آموزشي است نه خاص گرايي كيفيت آموزشي. از بطن عام گرایی فرصتهای با کیفیت آموزشی نیز تفاوتها و تمایزها به نحو بهتری سر بر می آورند و آنگاه مورد توجه قرار می گیرند. البته تفاوتها در استعدادها و توانایی هاست.

نخستین انتشار در کانال تلگرام حکمت تربیت

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی رایانامهٔ شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.