
نیروهای پیاده دشمن در خاکوطن: جنگ کثیف
بالاخره علیرغم برخی نظرات که جنگی نخواهد شد، بین ایران و اسرائیل با مساعدت و معاونت آمريكا جنگ رخ داد. از مدتها پیش دولت تبهکار اسرائیل و رهبران آنها که جا در پای جنایتکاران بزرگی چون هیتلر و استالین و… گذاشتهاند آغازکننده جنگ بودند. یکی از نشانههایش ترور دانشمندان ما بود. این شکل از درگیری و مخاصمه بین دولتها به نظرم در تاریخ جنگهای بشری کمسابقه است. به نظر میرسد در طول چندین سال این دولت مخوف توانسته است یک تشکیلات نظامی پیاده در کشور سازماندهی کند . کوچک یا بزرگش فرقی نمیکند. وسعت و شکل عملیات نشان میدهد که این به اصلاح تشکیلات نظامی آنچنان هم کوچک نیستند . این واقعیتی انکارناپذیر است چه بخواهیم و چه نخواهیم این را باید بپذیریم که نیروهای این تشکیلات نظامی عموماً «ناهم وطن» ایرانی هستند. ما در طول سالهای بعد از انقلاب البته تجربه نیروهای سازمان منافقین را داشتیم که در کنار لشکر خصم متجاوزگر بعثی قرار گرفتند؛ اما این پدیده اخیر درگیری با اسرائیل از درون کشور با آن نیز متفاوت است. در هر کشوری ممکن است که گروهی بهحق یا ناحق بر حاکمیت بشورند در تاریخ بشری و در جوامع این شکل از اعتراضات نسبت به حاکمیت مستقر وجود داشته است؛ اما اینکه یک کشور متخاصم بتواند تشکیلاتی منسجم نظامی از افراد کشور علیه منافع ملی ایجاد کند پدیدهای کمنظیر است.
این واقعيت که اسراییل در کشور ما یک مجموعهای از نيروهاي داخلي را سازماندهی کرده است ذهنها را به حیرت و تعجب و پرسش وا میدارد که چرا چنین وضعیتی ایجادشده است بهگونهای که یک دولت متخاصم خارجی قادر است اینچنین عملیاتی را اجرا کند . روشن است كه شیوه کار خصم تبهکار نوعی از اشکال نفوذ است چیزی که از مدتها پیش بسیار به آن هشدار دادهشده بود اما گویی جدی انگاشته نشد اگر چنین باشد باید بدانیم که هر نفوذی نیاز به منفذ دارد به دنبال آن پرسشی همینجا شکل میگیرد که منفذ این نفوذ کجاست؟
پرسش دقیقتر این است که چه میشود که منفذها به وجود میآیند؟ آنها چه افرادی هستند که بهسادگی به این مجموعه میپیوندند و دست از آغوش پرمهر مام وطن میشویند؟ پاسخ به این پرسش از جنبهها و منظرهای مختلف میسر است؛ مانند جامعهشناسی، روانشناسی اخلاق، سیاست و حقوق. در همین راستا میخواهم آن را از جنبه متفاوتي بررسی کنم. این جنبه متفاوت چشمانداز متفاوتی به مسئله و پرسش مذکور ایجاد میکند. جامعنگری نسبت به پدیدهها و شناخت عمیق آنها مستلزم آن است که از مناظر و زوایای مختلف پدیده مورد واکاوی قرار گیرند. ازاینرو این تحلیل میتوانند بخشی از دلایل شکلگیری پدیده نفوذ را آشکار سازد و در کنار تحلیلهای دیگر به شناخت جامع آن کمک کند. منظر ورود به بررسي پديده نفوذ هويت ملي است.
هویت ملی درواقع یک سازه مفهومی است که به باورها و تعلقات عمیق یک فرد نسبت به ارزشها و نمادهای ملی وطن مانند زبان، پرچم و… ربط پیدا میکند. یک فرد صاحب هویت ملی به وطنش افتخار میکند. هویت ملی انسجام اجتماعی را نیز در پی دارد. انسجام و وحدت اجتماعی از پیامدهای مبارک هویت مشترک ملی است که همهکسانی که در مرزهای سیاسی فرهنگی و جغرافیایی ایران زندگی میکنند را در کنار هم و باهم نگه میدارد.
روشن است عموم افرادی که به این تشکیلات نظامی ملحق شده اند افرادی هستند که هویت ملی در آنها شکل نگرفته یا به نحو ضعیف و تُنُکی در آنها ایجادشده است این شکل از هویت ملی بهگونهای است که سلاح در دست گرفته و علیه منافع ملی دست به اقدام نظامی بزنند. هرچند اين افراد به اشكال مختلف میتوانند به منافع ملي كشور ضربه بزنند. بهسادگی میتوان نتیجه گرفت که نقص و اخلال در شکلگیری هویت ملی منفذی برای این نفوذ است. نمي خواهم منكر دلايل ديگر شوم بي ترديد در شكل گيري اين جريان نفود عوامل ديگري هم دخالت داشته است، اما روشن است اين دليل مورد نظر در كنار ساير دلايل حضور غير قابل انكار و تاثير گذاري داشته است. بايد در جاي ديگر اين دلايل نيز بررسي شود.
به هر حال منفذ همان حفرهای است که در شکلگیری هویت ملی بخشی از آحاد ملت ایجاد است. شاید بهعنوان شاهد بتوان به پدیدهای که سالها قبل در محافل علمی به آن پرداخته شد اشاره کرد و آن پدیده هویت ژلهای در بین نوجوانان بود. هویت ملی ژلهای نوعی از هویت ملی است که بهسادگی به اشکال مختلف درمیآید با توانشهای اجتماعی و سیاسی کوچک و بزرگ به سمتوسوهای مختلف گرایش پیدا میکند شواهد نشان میداد که نسل کودک و جوان آن روزها بهخوبی هویت ملی شان مستحکم نشده بود.
به نظر برخی ایدئولوژی جهانوطنی انقلاب و تأکید کمتر بر ملیت در سالهای آغازین انقلاب ازجمله عوامل تأثیرگذار در پدیده هویت ژلهای بوده است در آن زمان فرایندهای اجتماعی و نهادهای اجتماعی برای
محمد حسنی: تعمیق هویت ملی ازکارافتاده یا بهخوبی عملنکرده بودند. در حالي كه موقعيت ژئوپولوتيك و ناهمواري اجتماعي ما به گونه اي است كه تقويت هويت ملي آحاد جامعه يك ضرورت انكار ناپذير است.
به نظرم این پدیده نظامی امروزین که در جنگ با دولت تبهکار با آن مواجه هستیم دنباله همان جریان است. اين نشان میدهد که شکلگیری هویت ملی موضوع بااهمیتی بوده و با امنیت ملی در ارتباط است. اگر پیشتر از ارزش امنیتی، هویت ملی و نهادهایی که در شکلگیری آن نقش دارند بحث میشد شاید به باور بسیاری نمیگنجيد. اما شرایط پیشآمده بهصورت واقعی نشان داد که این رابطه بین هویت ملی و امنیت ملی کاملاً واقعی و اصیل است. نتیجه مقدماتی که تا اینجای بحث قابلدستیابی است و عقل سلیم به آن حکم میکند این است که باید فرآیندها و نهادهاي مرتبط با شکلگیری هویت ملی بهصورت مستمر پایش و تقویت شود. اگر به فرض اینیک اقدام بذاته امنیتی هم محسوب نشود اما ربط وثیقی با آن دارد. لذا لازم است نهادهای ذیربط مسئولیتپذیر و پاسخگو بوده و از آنها در این راستا به میزان لازم و کافی پشتیبانی شود.
خوب حالا باید دید که چه نهادهایی مأموریت دارند که به شکلگیری هویت ملی و ایجاد وحدت و انسجام اجتماعی بپردازند. به سخن دیگر نهادهای سازنده هویت ملی کداماند؟ واقعیت این است که در فرایند هویتسازی نهادهای مختلفی دستاندرکارند. حاکمیت، به نحو خاص و دولت، رسانه، خانواده و مدرسه از مهمترین آنها هستند برخلاف تصور عمومی در این میان مدرسه مهمترین نهادی است جامعه برای این منظور ایجاد کرده است این مدعا که یکی از انگیزههای جوامع در دوران مدرنیته در ایجاد مدرسه جدید همین کارکرد ملتسازی و هویت ملی بوده است ادعای موجهی است و شواهد کافی برای آن وجود دارد. در تائید این مدعا در مبانی نظری تحول بنیادین نظام تربیت رسمی و عمومی (مصوب شورای عالی آموزشوپرورش و شورای عالی انقلاب فرهنگی) هم توسعه و تعالی هویت ملی یکی از رسالتهای مهم مدرسه در زیستبوم ایران برشمرده شده است. با این تحلیل میتوان گفت که مدرسه یکی از متهمهای ردیف اول در پدیده ضعف شکلگیری هویت ملی در گروهی از آحاد جامعه است. ارزیابی عملکرد مدرسه در تحقق این رسالت مهم نیازمند بررسیهای عمیق است.
باوجودی که در سالهای اخیر در راستای تقویت هویت ملی دانش آموزان تلاشهای درخوری در کتابهای درسی صورت گرفته است؛ اما غلبه انتظارات سیاسی و ایدئولوژیک از مدرسه، کارکرد هویتسازی در سطح ملی و ملیت سازیاش در تنگنای قرارگرفته است. تأکید قطبی شده حاکمیت بر کارکردهای سیاسی و ایدئولوژیک مدرسه موجب بروز سوژه مقاوم و بیتفاوت (سربههوا) نسبت به پیامهای مدرسه ازجمله پیامهای ملتسازی شده است.
از دیگر سو این غفلت از کارکرد هویتسازی ملی در کوچکانگاری مدرسه در ساختار حاکمیتی نیز مزید بر علت فوق بوده است. براي حاکمیت که کارکردهای سیاسی و ایدئولوژیک مدرسه مهمتر بوده است نهادهای موازی مانند رسانه و نهادهای دینی حكومتي به سبب کارکردهای سیاسی و ایدئولوژیکشان از ارج و منزلت بسیار برخوردار شدند و جایگاه مدرسه در این میان کمفروغتر شده است. نشانههای کوچکانگاری مدرسه را میتوان درروند کاهشی تخصیص بودجه به نظام تربیت مدرسهای در طول چند دهه گذشته، توسعه جریان خصوصیسازی و پولی سازی دسترسی به مدرسه نيز دید. این جریان بهنوبه خود موجب شده است که کیفیت خدمات آموزشی بهویژه در مدارس دولتی در بین طبقات اجتماعی كاهش چشمگیری پیدا کند و طبقات وسیعی از آحاد جامعه فرصتهای کم کیفیت تربیت مدرسهای را دریافت کنند طبیعتاً این وضعیت بر کاهش نفوذ پیامهای هویتساز مدرسه تأثیر مضاعف دارد.
شواهد قهر اجتماعی با مدرسه حاکی از درخطر افتادن منزلت مدرسه و بالمآل اختلال در کارکرد هویت بخشی مدرسه است. پدیده مدارس مسجد محور که موردحمایت برخی نهادهای حاکمیتی هم هست، مدارس زیرزمینی، مدرسه در خانه و مهاجرت دانش آموزان به کشورهای دیگر، گسترش استقبال از مدارس جهانوطنی و مدارس مجازی کشورهای دیگر، همه شواهدی هستند که نشان میدهد جایگاه مدرسه در جامعه ما و درنتیجه کارکرد هویت بخشیاش در مخاطره قرارگرفته است . پس باید بهشدت نگران این وضعیت بود و به آن اندیشید.
این بیان مجملی بود از یکی از منفذهایی که دشمن از راه آن در کشور نفوذ کرد و خواست ضربه بزند و کشورمان را از پای درآورد که قدر یقین ناموفق بود است اما نفوذ و مسير نفوذ واقعيتي انکارناپذیر بود باید نگران آینده بود و نسبت به راهبردهایی که در مواجهه با مدرسه بهعنوان يك نهاد هویتساز و انسجام بخش دنبال کردهایم بازنگری
اساسی داشته باشیم. این یعنی هوشمندی اجتماعی است.
نخستین انتشار در کانال تلگرام حکمت تربیت