اسطوره زدایی از یک باور نادرست تربیتی
مدرسه و برنامهٔ درسی

اسطوره زدایی از یک باور نادرست تربیتی

این موضوع بدیهی است که هرنظامی برای پویایی خود باید به صورت پیوسته باورهای خودش را مورد نقد و واکاوی قرار دهد، در غیر این صورت دچار ایستایی و رکود خواهد شد. گشودگی نسبت به ایده های جدید مستلزم بازنگری مستمر در باورهای به ظاهر صادق و متین است . نقد ناپذیری، باورها را به صورت صلب و سخت وپایدار در آورده و آنها را تبدیل به باورهای شبه اسطوره ای می سازد . آنچنان که همیشه این باورها صادق و درست به نظر آمده و از این رو لاجرم همیشه مبانی عمل قرار می گیرند. برای گرفتار نشدن در دام این باورهای اسطوره ای که خود را در قلعه نقد نا پذیری قرار داده اند؛ ضروری است که یک نظام آموزشی پیوسته از خود اسطوره زدایی کند. این راهبرد به پویایی و تعالی نظام آموزشی منجر می گردد. در این یادداشت کوتاه قصد دارم که به یک باور نادرست تربیتی شبه اسطوره ای بپردازم و نظری از سر تامل به آن بیندازم.

گروه بسیاری که می توان گفت اکثریت را شامل می شوند بر این باورند« راه مناسب برای بهبود کیفیت یادگیری در مدرسه پیوستن به جریان غالب آزمونهای پیشرفت تحصیلی مرحله ای است که موسسات مختلف آن رامدارس اجرا می کنند. » این باور منجر به شکل گیری استقبال گسترده مدیران و اولیا مدارس از این گونه آزمونهاست . آنها تصور می کنند صرف مشارکت در این ازمونها یادگیری های دانش آموزان را بالمال عملکرد مدرسه را بهبود می بخشد. اما داستان به همین سادگی ها نیست بهبود عملکرد مدرسه و یادگیری دانش آموزان مولفه پیچیده ای است که به سادگی نمی توان با مشارکت در این نوع آزمونها که خود مشکلات فنی و جدی دارند به چنگ اورد . این باور علی رغم پذیرش عمومی ان، مشکل زا و ساده اندیشانه است. مشکل زا از آن جهت که اجرای آزمونهای پیشرفت تحصیلی منجر به مشکلاتی برای دانش آموزان و اولیا آنها خواهد شد و ساده اندیشانه از آن جهت که پیچیدگی جریان پیشرفت تحصیلی و کیفیت زندگی مدرسه ای را در نظر نمی گیرد. برای روشن شدن لازم است این باور از چند منظر بررسی شود. ابتدا به جنبه مشکل زا بودن ان اشاره می کنم

این آزمونها دانش اموزان را وارد فضای رقابتی بی ثمر می سازد . در واقع این تصور که ایجاد رقابت در محیط مدرسه به نشاط و بهبود یادگیر ی می انجامد نیز از باورهای حاشیه ای ان باور مورد بحث هستند. در حالی که ایجاد رقابت برای یادگیری بیشتر از جمله موضوعاتی است که مورد تردیدهای جدی است و برخی از دانشمندان علوم تربیتی این فضای رقابتی را جو مناسبی برای رشد و تعالی کودکان نمی دانند. آنها لازمه یادگیری اصیل و عمیق را، مشارکت و همکاری می دانند نه رقابت .

استدلالی که برای دفاع از این آزمونها مطرح می شود این است که اجرای این آزمونها عامل انگیزشی دانش آموزان برای یادگیری بیشتر است. این استدلال به ظاهر درست می آید و بسیاری ان را می پذیرند . اصل این این سخن این است که نمرات آزمونها محرک خوبی برای انگیزش یادگیری و پیشرفت تحصیلی است . اما تحقیقات جدید نشان داده است که این باور رفتار گرایانه پشتوانه تجربی زیادی هم ندارد. اتکا بیش از حد بر منابع انگیزشی بیرونی( پاداش از جمله رتبه یا نمره آزمون) و غفلت از منابع انگیزشی درونی( مانند لذت یادگیری ) ثمر بخش نیست . به سخن دیگر حتی از منظر ایجاد انگیزه هم، باور موجود به ارزشمندی این ازمونها مخدوش است و حتی می توان گفت آسیب زا . چرا که به مرور تکرار ملال آور این ازمونها موجب بی تفاوتی دانش آموزان می شود. تکیه بیش از حد هم بر منابع انگزیشی بیرونی به معطل ماندن سرمایه های انگیزشی درونی می انجامد.

بازخوردهایی که موسسات مجری این آزمونها عمدتا به دانش اموزان و مدارس می دهند به صورت نمره و رتبه تراز شده است. این بازخوردها نمی تواند به تصمیم گیری ها و مداخلات موثر تربیتی منجر شود. تنها هنر این بازخوردها این است که یک تصویر مبهم از وضعیت احتمالی یادگیری دانش آموزان و مدرسه ارائه می دهد در حالی که برای بهبود عملکرد مدارس ، باید جنبه های مختلفی از آنها را مورد بررسی واکاوی قرار گیرد و تصویر روشنی تری از وضع موجود آنها ترسیم شود. تا بر اساس این تصویر برای رفع ضعف ها ی خود برنامه عمل طراحی کنند .این تصویر به دست آمده از اجرای آزمونهای مذکور از وضعیت یادگیری دانش آموزان با بازخوردهایی کمی نارسا و بسیار تصویری ضعیف و پر ابهام است. یعنی آزمونها نمی توانند تصویر درستی از مشکلات و موفقیت های مدرسه در ابعاد مختلف ان به دست دهند .

نکته جالب تر این که حتی این آزمون ها با ضعف هایی که به لحاظ فنی و ماهیتا در خود دارند نمی توانند نیاز مدرسه را به پاسخگویی هم بر آورده کنند . یعنی امروزه نمی توانند نشان دهند که مدرسه در ازای دریافت سرمایه انسانی و مادی به بهبود کیفیت زندگی و شایستگی های دانش آموزان یاری رسانده اند . مرادم این است که صرف موفقیت دانش اموزان در این ازمون ها، نشان دهنده موفقیت مدرسه در تحقق اهداف اساسی تربیتی نظام نیست این اهداف فراتر از آن هستند که با این ازمونها سنجیده شوند. بهبود کیفیت تجارب زندگی مدرسه ای و بسط و توسعه توانایی مثبت و سازنده دانش آموزان در ساحتهای مختلف تربیتی برای یک زندگی با کیفیت بسیار متفاوت از اندازه گیری میزان دانش منتقل شده است. این مهم از عهده این آزمونها بر نمی اید. دفاع از این آزمونها در راستای تحقق اصل پاسخگویی مستلزم گرفتار شدن در مغالطه منطقی "کنه و وجه" است . یعنی در این روش مدرسه به جای این که بهبود یادگیری دانش اموزان و شایستگی های آنها را در ابعاد و ساحتهای مختلف نشان دهد؛ این بهبود را به نمره این آزمونها محدود می کند. این بدان معناست که ارزش مدرسه و تجربه زندگی مدرسه ای محدود به نمره و رتبه و انچیزی است که نمره و رتبه ان را می سنجد و بیان می کند که آشکارا نادرست است.

علی رغم این نقدها و مشکلات جدی این باور ، به نظر می رسد هنوز دامنه استقبال از آنها روز به روز گسترده تر می شود. گویی هیچ خدشه ای به ساحت اسطوره ای این باور وارد نیامده است. اگر می خواهیم مدرسه در بهبود عملکردش موفق باشد و طبق اصول مندرج در فلسفه تربیت ر سمی و عمومی پاسخگو و مسئولیت پذیر باشد لازم است سازوکار دیگری باید اندیشید. تصور و باور درست و بدور از مغالطه مذکور ، ارزشیابی از ابعاد و مولفه های مختلف مدرسه است. ارزشیابی مدرسه یک تامل همه جانبه در کلیت هر مدرسه است. بنابر این لازم است به سمت سازوکاری برویم که تحقق پاسخگویی و مسئولیت پذیری هر مدرسه از مدارس این مرز و بوم از طریق ارزشیابی مدرسه انجام گیرد نه ارزشیابی دانش آموزان با آزمونهای چند گزینه ای . یعنی مدرسه برای این که نشان دهد در راستای تربیت درست دانش آموزان و فرزندان این مرز و بوم پاسخگو و مسئولیت پذیر است تن به یک ارزشیابی دقیق بدهد.

ارزشیابی مدرسه اگر چه به لحاظ اصطلاحی و مفهومی آشنا ست اما در عرصه عمل ناشناخته است و دانش فنی آن بومی نشده است. در راهکارهای سندتحول بنیادین راهکار 19 -1 ، به رتبه بندی مدارس اشاره شده است منظور از رتبه بندی ، نوعی اعتبار سنجی کیفیت خدمات مدارس است که لاجرم به افزایش اعتبار و کیفیت مدرسه منجر می شود. در واقع اعتبار سنجی، راهبردی برای رصد و تضمین کیفیت خدمات تربیتی مدارس است. اعتبار سنجی هم یکی از الگوهای ارزشیابی اموزشی است که در منابع اکادمیک ارزشیابی آموزشی مورد بحث قرار گرفته است . مراد از اعتبار سنجی بررسی موشکافانه فرایندهای تربیتی مدرسه از منظر وضعیت مطلوب و شناخت ضعفها و قوتهای آن همراه با ارائه برنامه بهبود است . لذا به نظر می رسد با وجود این زمینه های نظری، جایگزینی ان باور نادرست و اسطوره شده با این باور مستدل تر فراهم آمده است. با این جایگزینی و برنامه ریز ی برای تحقق ان، امید به تحقق نهضتی فراگیر ارزشمند برای ارتقا کیفیت مدارس پر توان تر خواهد بود. به امید روزی که از طریق ظهور این نهضت ، هدف سند چشم انداز بیست ساله ایران مبنی بر قرار گرفتن نظام آموزشی( مدارس) ایران در سطح جایگاه اول منطقه محقق شود . به باور من راهی جز این مسیر روشن و نوید بخش بر روی ما گشوده نیست.

نخستین انتشار در کانال تلگرام حکمت تربیت

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی رایانامهٔ شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.