
تعریف نادقیقی از عدالت در نظام تربیت مدرسهای
در خبرها خواندم که وزیر محترم آموزش و پرورش جناب دکتر صحرایی در گفتگویی چنین اظهار داشته اند که :« اختصاص دادن امکانات بهتر و بیشتر آموزشی به تیزهوشان عین عدالت است.» ( نقل به مضمون) . در این یادداشت در نظر دارم نقدی بر این دیدگاه داشته باشم با این توضیح که نقد من بر ،«گفته» است نه «صاحب گفته». زیرا این استدلال در جامعه بسیار شایع است. موضعگیری وزیر محترم در خصوص عدالت آموزشی و به تعبیر من عدالت تربیت مدرسهای با برخی اصول وجدانی ناسازگار و به شدت به لحاظ نظری و حتی عملی مورد انتقاد است. این عمل نظام تربیت مدرسهای یعنی ایجاد و توسعه مدارس تیزهوشان، پرسش برانگیز است. این پرسشها صرفا برای ایجاد تردید و شک در صحت استدلال و عادلانه بودن سیاست جداسازی به اصطلاح تیزهوشان است. باید از واضعان و حامیان این سیاست پرسید که چه تعریف دقیق عملیاتی از تیزهوشی دارید؟ آیا واقعا تیزهوشی در سن دوازده سالگی قابل شناسایی است؟ آیا برای شناخت این تیزهوشان روش و ابزاری معتبر وجود دارد؟ به فرض وجود پاسخ مثبت به این پرسشها آیا پرورش و توسعه تواناییهای این گروه مستلزم جداسازی آموزشی است؟ یعنی ساختار و سازمان مستقلی با هزینه گزاف میخواهد؟ آیا وقتی نظام تربیت مدرسهای از فراهم کردن حداقل توزیع برابر تربیت مدرسه با حداقل استاندارد طبق اصل سیام قانون اساسی و قانون « تامین امکانات و وسایل تحصیل اطفال و نوجوانان ایرانی » مصوب سال ۱۳۵۳ و باز تصویب سال ۱۳۵۸ عاجر مانده به گونهای که بخشی از هزینههای تحصیل این کودکان را والدین به صورت شبه قانونی پرداخت میکنند، چگونه عدالت حکم میکند که امکانات ویژه آموزشی به این گروه دست و دلبازانه تقدیم شود؟ متاسفانه حکم برخی به عادل بودن این رفتار نظام تربیت مدرسهای مانند آن است که دستور شود: «نان را از دست گرسنه بگیرید و به کسانی بدهید که سیر هستند زیرا که شکمهایشان ظرفیت بیشتری دارد!!» با مراجعه به وجدان عمومی و عقل سلیم انسانها این حکم را غیر منصفانه تلقی میکنند. بالقیاس کودکانی که به تعبیر برخی پرهوشاند و بهتر و سریعتر یاد می گیرند و نیاز زیادی به حمایت ندارند با همین امکانات معمول به خوبی یاد میگیرند؛ چرا باید از امکانات آموزشی بیشتر و بهتر برخوردار شوند؛ در حالی پرشمار فرزندان این مرز و بوم در مدارس از نفس افتادهٔ دولتی درس میخوانند و دچار بیماری مزمن و خطرناک فقر یادگیری هستند و طبق برخی یافتههای تیمز و پرلز گروه زیادی از مدارس و دانشآموزانشان دچار فقر مضاعف هستند؛ یعنی هم گرفتار فقر اجتماعی و اقتصادی هم فقر یادگیری. آیا آنها باید در این شرایط نامناسب و ضعیف درس بخوانند؟ آیا اینان برای آن حمایت شایسته تر نیستند؟ آیا این رفتار نابرابر منصفانه است؟ آیا عدالت است؟ من تصور میکنم این تبعیض مثبت نیست؛ بلکه تبعیض منفی و مخرب است. تبعیض مثبت توجه بیشتر از متوسط به محرومین و ضعفاست نه اقویا. شایان ذکر است که من در یادداشتی نقدی بر استدلال سودگروانه حمایت از سیاست جداسازی آموزشی تیزهوشان منتشر کردم که در بخش پنجره سایت خبرگزاری فارس بازنشر شده است.
مدارس تیزهوشان در ترازوی عدالت: استدلالی بر غیرعادلانه بودن مدارس تیزهوشان (استعدادهای درخشان)
دکتر محمد حسنی افراد باهوش به صورت طبیعی و خدادادی از نعمتی و مزیتی برخوردارند. توجه ویژه آموزشی و نابرابر به تیزهوشان که خود بهتر یاد میگیرند و نیاز کمتری…
نخستین انتشار در کانال تلگرام حکمت تربیت