
استدلالی فایدهگرایانه بر ناعادلانهبودن مدارس تیزهوشان
تیزهوشان سلام. امروز من در حین مطالعه دیدگاه فایده گرایی در حوزه اخلاق و عدالت متوجه نوعی استدلال برای غیر عادلانه بودن مدارس تیزهوشان شدم که برایم بسیار جالب بود و نوعی بهجت ذهنی در این صبحدم به من دست داد. هرچند به صورت ضمنی در مقاله نقدی بر مدارس سمپاد که در مجله دانشگاه فردوسی منتشر شده است آن را مطرح کردهام. این استدلال به این گونه صورتبندی میشود.
افراد باهوش به صورت طبیعی و خدادادی از نعمتی و مزیتی برخوردارند که در زندگی میتوانند از نتایج آن بهرهمند شوند و به سبب آن نیز به برخی مزایایی اجتماعی مثل شهرت و احتمالا محبوبیت و قدرت نیز دسترسی پیدا کنند. در این شرایط ما با توجه ویژه آموزشی به آنها این روند دستیابی به مزایا را برای این گروه به نحو سوگیرانهای تشدید میکنیم و افراد محروم از نعمت هوشمندی را محرومتر مینماییم . در حالی که اقتضای عدالت اجتماعی مراعات ضعیفتر و جبران کاستیهای این افراد است. چنانکه در قضیه کودکان کمتوان ذهنی از جنبه آموزشی چنین میکنیم؛ اما در خصوص افراد میانه چنین نمیکنیم.
شاید برخی با استفاده محیلانه از قاعده فایده گرایی چنین مناقشه کنند که توجه به تیزهوشان جامعه سرجمع خوشبختی جامعه را افزایش میدهد. هوشمندان در جامعه باعث بهبود اوضاع زندگی خود و به تبع آن، دیگران نیز میشوند که افراد میانه و ضعیف هم از آن بهره می گیرند؛ یعنی در این صورت سرجمع خوشبختی و سعادت اجتماع افزایش مییابد. این همان چیزی است که از دیدگاه فایدهگرایی انتظار میرود. به باور من این استدلال استفاده نادرست از اصل فایدهگرایی است؛ زیرا توجه ویژه آموزشی و نابرابر به تیزهوشان که خود بهتر یاد میگیرند و نیاز کمتری به حمایت دارند و در مقابل توجه ناقص و بیکیفیت به کودکان معمولی و به تبع آن عموم انسانهای جامعه که بستر و پایه نیکبختی عمومی هستند؛ درست بر خلاف استدلال فایده گرایانه است و بهره گیری ناروا از آن است. نتایج کنکور چند سال اخیر شاهد این مدعاست. مهاجرتها و فرارها همه نشانه نادرستی نا روایی آن استدلال است.این نخبه پروری نارواست از آن منظر که منحر به افزایش کلی سعادت و نیکبختی جامعه نشده است و نمی شود. زمانی نخبهپروری موجب نیکبختی عمومی و افزایش میانگین سعادت اجتماعی می شود که عموم انسانها به میزان کافی به پیشرفت و توسعه ظرفیتهایشان رسیده باشند به تعبیر من بلوغ اجتماعی رخ داده باشد. آنگاه است که نخبگان تاثیری بر توسعه و پیشرفت جامعه خواهند گذاشت. ضمن این که عام پروری موجب برگشیدگی طبیعی و اخلاقی نخبگان نیز خواهد شد؛ لذا ما بیشتر به عام پروری نیاز داریم تا نخبهپروری.
این نخبهپروری را من نخبهپروری بی زمینه و ابتر مینامم؛ زیرا به لحاظ اجتماعی بسیاری از نخبگان آنچنان که باید امکان اثر گذاری برای افزایش میانگین نیکبختی اجتماعی را ندارند سه سرنوشت عموما نصیب نخبگانی می شود که در بستر ناسفته و نا آماده جامعه رشد پیدا می کنند؛ حذف نخبگان یا نخبه کشی ( نابودی و حذف بخشی از سرمایه انسانی) دوم حاشیه نشینی نخبگان (معطل ماندن سرمایه اجتماعی) و سوم مهاجرت یا فرار نخبگان ( گریز غم انگیز بخشی از سرمایه انسانی) که خود نوعی حاشیه نشینی دوگانه نیز است. تصور من این است که این تفکر و جریان یعنی نخبه پروری بی زمینه، تبار فکری و ریشه فرهنگی مستحکمی در زیست بوم کشور ما دارد. به همین دلیل زور کسی و نهادی به آن نمیرسد و هیچ نقد منصفانهای و اقدام اجتماعی را هم بر نمیتابد. شاهد مثال وتوی مصوبه حذف مدارس تیزهوشان در دوره اول متوسطه، توسط شورای عالی انقلاب فرهنگی است.
باقی بقایتان
نخستین انتشار در کانال تلگرام حکمت تربیت